منو ببخشید
سلام
دقیقا نمیدونم چی بگم و از کجا شروع کنم . . .
اما میگم! فقط ببخشید اگه بد و پراکنده ست . خودم هم این روزها بد و پراکنده ام . تمرکز ندارم ...
یادمه اون روز که حال خیلی خیلی بدی داشتم با عجله خودمو رسوندم خونه و اومدم اینجا که براتون
بنویسم .کلی گله و شکوه داشتم و دلم میخواست با کسی حرف بزنم و کی بهتر از شما ....
وسط نوشته ها هی پشیمون میشدم از بعضی گفته هام و هی با خودم کلنجار می رفتم .
یدفعه دیونه شدم و دلم خواست اصلا نباشم . !!! دوست داشتم خودمو گم و گور کنم . حالم بدتر از
اون بود که بتونم توصیفش کنم . دلم میخواست یه جورایی کیمیاگر رو تنبیه کنم.
اون روزا خیلی اذیت میشدم .خلاصه زدم یک کلیک و وبلاگ رو حذف کردم. این عادت گند دوران
بچگی ام بود که وقتی چیزی رو نمیخواستم میزدم از ریشه خرابش می کردم .همیشه من
مصداق خوبی برای این جمله بودم :
یه دیونه یه سنگ رو میندازه توی چاه و صد تا عاقل نمیتونن درش بیارن .!!!
یکی دو دوز با خودم و دنیا و هرچی در اون هست قهر بودم.به نت هم سر نمیزدم.
دوشب به سختی برام گذشت.بعدش فکر کردم بهتره دوباره بیام و همینجا خودمو آروم کنم.
اومدم و آدرسم رو وارد کردم تا وبلاگ رو ایجاد کنم دوباره . اما دیدم ای داد و بیداد یکی دیگه زودتر
از من این کارو کرده . باورم نمیشد !!!! کی میتونست باشه ؟؟؟
با عجله به کیمیاگر زنگ زدم .تند و تند احوالپرسی کردم و اون با خونسردی فقط میخواست از حالم
باخبر بشه.اما من فقط میخواستم بدونم خودش دوباره اینجا رو راه انداخته ؟؟؟!!! وقتی گفت نه !
دوباره ترسیدم و البته اولش باور نکردم . اونم خیلی ناراحت شد . و گفت که اینجارو خیلی دوست
داشته و من حق نداشتم این کارو بکنم .اونم یکمی ترسیده بود که این کیه که میخواد اینجا به جای
من بنویسه ... !!!
اضطراب شدیدی داشتم اما چاره ای نبود باید صبر می کردم . نمیدونم چرا اما خیلی زود تر از انکه
فکر کنم بیخیالش شدم .وقتی خیلی چیزای دیگه خراب شده بود و از دست رفته بود دیگه اینجا
مهم نبود . ...
تو همون اوضاع داغون و خرابی که داشتم یه دوست خوب از همین جا به دادم رسید ...
نه از اون دوستی ها که اول از همه به نظر میاد . نه چیزی شبیه به کلمه نامشروع !!!
یه دوست ... که واقعا یه دوست بود . همین !
بهم گفت که شاید بتونه وبلاگمو نجات بده و بهم برگردونه .
و بالاخره این کارو کرد . حالا اینجا یکی دو هفته میشه که دوباره مال من شده. اما راستش
فکر نمیکردم دیگه بخوام بنویسم .حرفی برای گفتن نداشتم . هنوزم ندارم . اما کامنتهای بعضی
دوستان اینجا منو حسابی شرمنده کرد.فکر کردم حالا که روزهای آخر ساله بهتره لااقل بیام
و از همه اونا که اینجا همراهم بودن و موندن تا حالا عذر خواهی کنم.
برای همتون آرزوی سالی خوش و پر از خیر و برکت و سرشار از سلامتی دارم .
امیدوارم تعطیلات نوروز هم بهتون خوش بگذره و از همه اینا بیشتر امیدوارم به اینکه با بزرگواریتون
منو ببخشید . . . !
فعلا بازم تا پایان تعطیلات نیستم . میرم سفر به امید خدا .
دلم میخواد بعد از تعطیلات برگردم و اینجا بنویسم . دقیقا نمیدونم چی خواهم نوشت... اما..
حالا توی سفر بهش فکر میکنم .
بازم براتون آرزوی سلامتی شاد کامی و بهروزی در سال جدید دارم و پیشاپیش سال نو رو بهتون
تبریک میگم .
چو غنچه گرچه فروبستگی ست کار جهان تو همچو باد بهاری گره گشا می باش.
دوستتون دارم : کیمیا!
