...

مشق شب

حجه الاسلام والمسلمین شهاب مرادی یکی از روحانیون موفق حوزه می باشد که با برقراری ارتباط مناسب با نسل جوان در طی سالهای اخیر مورد توجه رسانه ملی قرار گرفته است.حضور در برنامه های تلویزیونی و رادیویی به عنوان کارشناس و دعوت از ایشان جهت سخنرانی در مناسبتهای مختلف مذهبی موجب شده است تا ایشان بیش از پیش دوستاران و علاقه مدانی نسبت به دیدگاهها و نظرات خود پیدا نماید


سهمِ گوش و جانِ توده مردم از حکمت های ناب و نصیحت های اخلاقی چقدر است؟
و سهم گوش و قلب از سخن های سرد و سیاه؛ ناسزا و غیبت و وسوسه و دروغ و... چقدر؟!
میزان مطالعه در ایران؟ و ...
شخص شما چقدر به شادابی و حیات قلبتان توجه می کنید؟
شما چقدر مطالعه می کنید؟
این بار پاسخ نمی خواهم اما یک پیشنهاد ساده دارم؛ پیشنهادی با فواید متعدد؛

در موارد متعددی به برخی دوستان توصیه کرده ام "کتاب شریف گلستان سعدی" را رونویسی کنند و از حکمت ها و نصایح و عبرت های آن استفاده کنند و عقل و جان خود را در پرتوی آن صفا بدهند. 

این توصیه را این بار -عملیاتی تر- در 3 گام به شما پیشنهاد می کنم. اگر مایل بودید، بسم الله:

ابتدا یک دفتر مناسب انتخاب کنید دفتری که از لحاظ صحافی و جلد، محکم باشد (سیمی و منگنه ای نباشد) با قطع وزیری و یا یک سررسید استفاده نشده ی امسال یا پارسال.

گام اول: هر شب یک حکایت را در یک صفحه از این دفتر بنویسید و شب بعد حکایت بعدی تا آخرین حکایت باب هشتم.
1. از صفحه اول و با نوشتن دیباچه گلستان شروع کنید.
2. در مورد دیباچه به نوشتن یک صفحه در هر شب بسنده کنید و به اندازه دو سه سطر در پایین صفحه جا بگذارید.
3. در مورد حکایت های کوتاه حتی یک سطری به همان اکتفا کنید و در یک شب بیشتر از یک حکایت ننویسید.
4. در هر صفحه فقط یک حکایت بنویسید. و اگر حکایت به صفحه بعد می رسد تا پایین صفحه جا بگذارید و شب بعد از صفحه مابعد.
5. نوشتن تاریخ دربالای صفحه؛ گوشه سمت چپ فراموش نشود.
6. حتما عبارت ها و ابیات عربی را بنویسید و جدی بگیرید. عبارت های عربی گلستان اغلب آیه کریمه و یا روایت و حدیث و بعضا ضرب المثل هستند.
گام دوم: بعد از تمام شدن رونویسی به ترتیب هر شب یک حکایت را از دفتر خودتان بخوانید و با گلستان مقابله و تطبیق بدهید و در صورت لزوم نوشته ی خودتان را اصلاح کنید و  با مراجعه به لغت نامه لغات دشوار آن را ترجمه کنید تا آخرین حکایت از باب آداب صحبت.
گام سوم: بعد از گام دوم  و پایان نمونه خوانی و تصحیح و ترجمه هر شب یک صفحه از گلستان دستنویس خودتان را بخوانید و هرچه به ذهنتان می رسد از پند و اندرز و برداشت های اخلاقی و عرفانی و یا اشعار و ضرب المثل در پایین و یا حاشیه ی آن اضافه کنید.

ان شاءالله در آینده نه چندان دور این گلستان سعدی که به خط و حاشیه خودتان است را به یکی از فرزندان و یا یکی از نوه های دلبندتان هدیه کنید.


اما فواید:

 افزون بر فوایدی که قبلا در آشتی با غزل بیان کردم:
1. انس و آشنایی بیشتر با سرمشق اصلی زبان فارسی در سده های اخیر
2. باسوادتر شدن؛ حتی برای شما دوست عزیز.
3. بی تردید این سبکِ خواندن و رونویسی و خواندن مکرر گلستان، موجب تامل و تعمق در حکمت ها و درس های اجتماعی آن می شود و باعث  "فزونی خرد" و تقویت "رویکرد عقلانی" و "نگاه حکیمانه به مسائل" می گردد.
و ...

خوب است پیام مقام معظم رهبری به کنگره بزرگداشت سعدی را در "اینجا" بخوانید و در واژه ها و توصیف های ایشان دقت بفرمایید.

پی نوشت: در این پیشنهاد و انتخاب کتاب گلستان، موضوع با اهمیت زبان و ادبیات فارسی و کتاب خوانی و آشتی با متون فاخر ادبی و سهل و ممتنع بودن سبک آن بسیار تعیین کننده بوده
و خوب است بدانید که معمولا در بین پیام های عزیزان مکرر اشتباه املایی می بینم، -منظورم اشتباه تایپی نیست!- و ... نردبان پله پله.

.


كَتَبَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فِی رِسَالَةٍ إِلَى بَعْضِ خُلَفَاءِ بَنِی أُمَيَّةَ وَ مِنْ ذَلِكَ مَا ضَيَّعَ الْجِهَادَ الَّذِی فَضَّلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْأَعْمَال‏ ...ِ وَ أَوَّلُ ذَلِكَ الدُّعَاءُ إِلَى طَاعَةِ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ طَاعَةِ الْعِبَادِ وَ إِلَى عِبَادَةِ اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ الْعِبَادِ وَ إِلَى وَلَايَةِ اللَّهِ مِنْ وَلَايَةِ الْعِبَاد.
امام باقر(علیه‌السلام): در نامه‏‌اى به يكى از خلفاى بنى اميه: و از جمله چيزهايى كه خليفه ضايع گذارده جهاد است، كه خداى متعال آن را بر اعمال فضيلت داده است ... و اول آن خواندن مردمان است از طاعت بندگان به طاعت خدا، و از پرستش بتان به پرستش خدا، و از دوستى بندگان به دوستى خدا.

الكافی، ثقة الاسلام كلینی، ج ‏5، ص 3، ح 4؛ الوافی، فیض كاشانی، ج ‏15، ص 45؛ الحياة، محمدرضا حكیمی، ترجمه احمد آرام، ج ‏1، ص 402.

حدیث


) « مَنْ تَرَكَ الْجُمُعَةَ ثَلَاثَ جُمَعٍ مُتَوَالِيَةً طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قَلْبِهِ ».
امام باقر(ع) فرمود كسی كه سه جمعه پشت سر هم نماز جمعه را ترك كند خداوند بر دل او مهر می زند [تا هدایت نیابد].

تهذیب الاحكام ، شیخ طوسی  ج3 ص238ح14؛
المحاسن،برقی،ج1ص85 ؛ المقنعه،شیخ مفید،ص163 ؛ بحار الانوار،علامه مجلسی،ج86ص163 ؛

« ثَلَاثٌ لَوْ تَعْلَمُ أُمَّتِی مَا لَهُمْ فِيهَا لَضَرَبُوا عَلَيْهَا بِالسِّهَامِ الْأَذَانُ وَ الْغُدُوُّ إِلَى يَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ الصَّفُّ الْأَوَّل‏ »
رسول خدا (ص) فرمود: سه چیز است كه اگر امت می دانستند چه چیزی در آن برای آنان است بر سر آن با هم منازعه مى‌كردند؛ اذان و شتاب به سوی نماز جمعه و صف اول نماز.
النوادر ، سید فضل الله راوندی ص 24 ؛

« إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يُخْرِجُ أَهْلَ السُّجُونِ فِی دَيْنٍ مِنَ السِّجْنِ إِلَى صَلَاةِ الْجُمُعَةِ فَيَشْهَدُون‏»

النوادر ، سید فضل الله راوندی ص 56 ؛



ِذَا كَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ نَزَلَ الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ مَعَهُمْ قَرَاطِيسُ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَقْلَامٌ مِنْ ذَهَبٍ فَيَجْلِسُونَ عَلَى أَبْوَابِ الْمَسْجِدِ عَلَى كَرَاسِيَّ مِنْ نُورٍ فَيَكْتُبُونَ النَّاسَ عَلَى مَنَازِلِهِمُ الْأَوَّلَ وَ الثَّانِيَ حَتَّى يَخْرُجَ الْإِمَامُ فَإِذَا خَرَجَ الْإِمَامُ طَوَوْا صُحُفَهُمْ وَ لَا يَهْبِطُونَ فِی شَيْ‏ءٍ مِنَ الْأَيَّامِ إِلَّا فِی يَوْمِ الْجُمُعَةِ يَعْنِی الْمَلَائِكَةَ الْمُقَرَّبِينَ.»
امام باقر (ع) فرمود در روز جمعه فرشتگان مقرب كه به همراه آنان كاغذهایی از نقره و قلم هایی از طلا می باشد، فرود می آیند و بر درهای ورودی مسجد بر صندلی هایی از نور می نشینند و [اسامی]مردم را نفر به نفر بر اساس مقام و منزلتشان می نویسند تا زمانی كه امام خارج شود پس كاغذهای خود را می پیچند. و در هیچ روزی جز روز جمعه فرود نمی آیند
الكافی ،ثقة الاسلام كلینی ج3ص413ح2؛


رحم اللّه امرءا عمل عملا صالحا فأتقنه
خداوند فردی را كه كار نیكویی انجام دهد و آن [كار] را محكم ومتقن گرداند، مورد رحمت قرار میدهد.
مسائل علی بن جعفر و مستدركاتها، علی بن جعفر (علیه السلام) ص 93 ؛

-


آیه 24 سوره اسراء:
«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا.»

«و از روی مهربانی و لطف، بال تواضع خویش را برای آنان فرود آور و بگو، پروردگارا، بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند.»

آیت الله بهجت: من نگفتم پیر مردها هم امام زمان (عج) را می بینند

دين - نگاهی به زوایای زندگی، شیوه سلوک، حالات و نهایاتا فوت بزرگان، عارفان و سالکان حضرت دوست موضوعی است که همواره توسط علاقه مندان حوزه های اخلاق و عرفان مورد پیگیری قرار گرفته و به رشته تحریر درآمده است.

شیعه آنلاین نوشت: زندگی و احولات حضرت "آیت الله بهجت" نیز از این امر مستثنی نبوده است و این مهم چه در دوره حیات ایشان و چه بعد از فوت این بزرگوار دست مایه بسیاری از مقالات و کتاب ها قرار گرفته است.

در این میان می توان به کتاب هایی چون «در محضر آیت الله بهجت»، «فریاد گر توحید»، «زمزم عرفان»، «صدای سخن عشق»، « برگی از دفتر آفتاب»، «نا گفته ها» و همچنین چندین یادنامه اشاره کرد که جملگی در توصیف حالات و کرامات و مقام علمی حضرت آیت الله بهجت بوده است.

کتاب «العبد» را می توان در زمره آخرین کتاب هایی دانست که در مورد آیت الله بهجت به رشته تحریر درآمده است. این کتاب که توسط «موسسه فرهنگی- مطالعاتی‌ شمس الشموس» در بهار 1390 به چاپ رسیده، کوشیده تا با شیوه علمی و از طریق مصاحبه های مفصل با نزدیکان آن گوهر بی همتا اثری متفاوت را به جامعه دینی عرضه کند.

در این کتاب ابتدا پیامی که توسط حضرت آیت الله جوادی آملی به مناسبت همایش بزرگداشت حضرت آیت الله بهجت ارسال کرده اند را می توان ملاحظه کرد. پس از آن به تولد و سیر و سلوک آیت الله بهجت اشاره می شود. در همین جاست که کرامات پیدا و پنهان و همچنین مقامات علمی آن گوهر عرفان از زبان نزدیکان ایشان مانند فرزند ایشان «شیخ علی بهجت» بیان شده و زوایای پنهان زندگی این فرید زمانه آشکار می گردد. نکته ای ای که در این میان مورد توجه قرار می گیرد شیوه «کتمان» است که این بزرگوار همواره در سیر و سلوک به آن تاسی جسته و آنگونه که فرزندان و نزدیکان او می گویند آنها نیز نمی توانستند از مقامات و سیر وسلوک او سر در بیاورند. مگر به اتفاق و اشارت بزرگان دیگر نظیر علامه جعفری.

شیخ علی بهجت فرزند ایشان در این باره می گوید: «سال 63 فارغ التحصیل خیلی از علوم بودم. 18 سال فلسفه خوانده بودم. رزوی علامه جعفری هنگامی که از خانه ما بیرون آمد مرا دید و پرسید: چه در سی می خوانی؟ گفتم: سیزده سال فقه و اصول خواندم و به دوره خارج رسیدم اما آن را ترک کردم و دارم فلسفه را تمام می کنم. گفت دیگر چه: گفتم یک مقداری ریاضیات و ستاره شناسی و.. خواندم. عرفان نظری را نزد آقای حسن زاده آملی و آقای جوادی آملی و فقه و اصول را هم خدمت خود حاج آقا خواندم. گفتند: جالا یک چیز به تو می گویم که همه این ها را خواندی، بیا تمام کارهایت را رها کن و خدمت همین پیر رابکن. هر چه گفت یادداشت کن و برای نسل بعد نگه دار. تو متوجه مقام ایشان نیستی زیرا اولا خودش مانع است از اینکه چیزی بفهمی چه کسی هستند. ثانیا عوارض بیرونی هم مانع تو می شود چون تو دنبال زندگی آتیه هستی.... شما این را نمی شناسی فقط نگاه می کنی پدرت است. مثلا هر چه می خواهی نمی دهد. ولی من ایشان را از نجف می شناختم. به فکر دنیای خودش نیست چه برسد به فکر دنیای تو باشد. تازه تشکیک هم می کنی که که گفته این پدر من از دیگران بهتر است؟ اما من قم، تهران، مشهدف ایران و نجف را دیدم، باور کن همین یکی مانده. اگر از تو گرفتند ان وقت می فهمی. آن موقع بود که حواسم را جمع کردم وگرنه کاری به کارش نداشتم....» (ص 128-129)

اما آنچه این کتاب را از دیگر کتب متمایز می کند اختصاص فصلی مجزا (فصل نهم) به تشرف حضرت آیت الله بهجت به محضر امام زمان می باشد که طی آن ضمن اشاره به فرمایشات آیت الله بهجت پیرامون ظهور، تلاش می شود تا شایعات پیرامون مسئله ظهور که از قول ایشان مطرح شده بود را مورد بررسی قرار داده و تکذیب کند.

«آنچه باعث سردرگمی عده ای از ما شده، بازار مدعیان مشاهده و ارتباط و تعیین کنندگان زمان ظهور است که در هر عصری بنا به مقتضیات و شرایط همان زمان ظهور و طلوع می کنند و شوق عوامانه و ساده اندیشی عده ای از مشتاقان نیز دست به دست هم می دهد تا شمارش معکوس آخر الزمان ا آغاز کنند و هر روز در پی یافتن آخرین نشانه ظهور سرگردان شوند و یا در دام مدعیان نام و نان، عمر خود را تباه کنند.....البته برخی از دعیان چنان تحت تاثیر تبلیغان ظهور قریبب الوقوع قرار گرفته اند و به توهم سید یمانی (اشاره به وقایع پس از حمله آمریکا به عراق و آمدن چند مدعی به ایران با لباس سبز و اینکه خود را یاران سید یمانی دانستند) و ارتباط دچار شده اند.» (ص210)

بی شک دوره ای که برخی تلاش می کنند تا با تشبث به امام زمان برای خود آبرویی دست و پا کنند، نحوه ارتباط و برخورد آیت الله بهجت با مسئله ظهور و امام زمان می تواند بسیاری از شبهات را بر طرف نماید. در قسمتی از این فصل از قول پسر ایشان و در مورد شایعات پیرامون ظهور می خوانیم: «ایشان اگر مطلبی را از کسی می شنید نقل می کرد. می گفت: آری از قضا یک آقایی آمد این طوری گفت و آقایان اغلب می رفتند و این واسطه را حذف می کردند و می گفتند آقای بهجت این طور گفت. این نوع مطالب و شایعات زیاد بود. حتی اینکه این اواخر از قول ایشان گفته بودندک تا حالا به جوان ها می گفتیم، اما حالا به پیرمدها نیز می گوییم زمان ظهور را درک می کنند، این مطالب نبود و آقا از کس دیگری که آمده کنار محراب او و این حرف را زده مطلب را نقل می کند. بعد که آقا شنید که این مطلب از قول خود ایشان منتشر شده فرمود: من کی چنین حرفی زدم؟ من اگر قرار بود مطلبی را نقل کنم برای اهل مباحثه نقل می کردم». (ص215)

در همین فصل نویسندگان این کتاب می کوشند تا بر اساس روایات مستدل و متواتر مسئله ظهور را بررسی کرده و شایعات و شبهات روز مره در مورد ظهور را پاسخ دهند. لذا در این فصل ما شاهد بحث جامعی در مورد توقیت (تعیین زمان برای ظهور حضرت)، دلایل تعیین وقت ظهور و نهایتا ادله روایی و عقلی در نهی توقیت هستیم.

فصل دیگر این کتاب به سیره سلوکی حضرت آیت الله بهجت اختصاص دارد و در آخر مصاحبه های مفصلی از شیخ علی بهجت فرزند ایشان، آیت الله محفوظی، آیت الله کربلایی، حجت الاسلام هادی قدس، حجت الاسلام محمد روحی، حجت الاسلام ناصری و دیگر شاگردان آمده است.

یادر می شویم که العبد برگرفته از سنگ قبر آن بزرگوار است که گویی به توصیه ایشان بروی سنگ قبر حک شده است.

پدر .مادر

پدر و مادر خود را به نام صدا نزنید/ اگر والدین با فرزند تندی کردند، فرزندان حق کوچکترین توهین را ندارد

پدر و مادر خود را به نام صدا نزنید/ اگر والدین با فرزند تندی کردند، فرزندان حق کوچکترین توهین را ندارد

دین و اندیشه - گلچین خبر آنلاین درباره احسان به والدین که منتخبی از کتاب «تفسیر قرآن کریم(آیات برگزیده)» تالیف حجت الاسلام محسن قرائتی از آیات 23 و 24 سوره اسراء است را بخوانید.

آیه 23 سوره اسراء:
«وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا.»

«پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو یا هر دو در نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو.»
روایاتی درباره احسان به والدین

- پاداش نگاه به والدین از روی محبت، حج مقبول است؛ رضایت آن دو؛ رضای الاهی و خشم آنان خشم خداست؛ احسان به پدر و مادر عمر را طولانی می کند و سبب می شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند. در احادیث آمده است: هرگز به آنان «اُف» نگو، خیره نگاه مکن، دست به روی آنان بلند مکن، جلوتر از آنان راه مرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آن که از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن.[1]

- مردی مادرش را به دوش گرفته ، دور خانه خدا طواف می داد، پیامبر را در همان حال دید، پرسید: آیا حق مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتی حق یکی از رنج های دوران بارداری و زایمان او را ادا نکرده ای. [2]

- از پیامبر اکرم(ص) سوال شد: آیا پس از مرگ هم راهی برای احسان به والدین هست؟ فرمود: آری، با نماز خواندن برای آنان، استغفار برایشان، وفا به تعهداتشان، پرداخت بدهی هایشان و احترام به دوستانشان. [3]

- مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد و حضرت پدر را خواست. پدر پیر گفت: روزی که من قوی و غنی بودم به فرزندم کمک می کردم، اما امروز که او صاحب ثروت شده به من کمک نمی کند. رسول خدا(ص) گریست و به آن فرزند فرمود:«انت و مالک لابیک؛ تو و دارایی ات از آن پدرت هستید. [4]

- در حدیث آمده است: حتی اگر والدین به فرزند خود تندی کردند، فرزند بگوید: خدا شما را ببخشد. این همان «قول کریم» است. [5]

- وقتی قرآن از رنجاندن سائل بیگانه نهی می کند:«امّا السائل فلا تنهر»[6]، تکلیف پدر و مادر روشن است:«فلا تنهرهما».

لحظه ها را برای

نیکی دریابید

عمر درحال گذر است

لحظه ها کیمیا ست.


هرگاه نیکی وبدی پایان کارها دانسته نشد.

پایان آنها با آغازشان مقایسه وبرابری می شود.

اگر آغاز کار نیک یا بد باشد، پایان آن نیز نیک یا بد خواهد بود.


امام علی علیه السلام.حکمت 73




حکومتها میدان آزمایش مردان است چنانکه دراصطبلها
اسبهای مسابقه در دواندن شناخته میشوند هنگامیکه
کسی به حکومت رسید نیکی وبدیش آشکار می گردد

امام علی علیه السلام .حکمت 432


سورة مبارکه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)

دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند (19) اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند (20) پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟ (21) از آن دو، مروارید و مرجان خارج میشود (22)



امام صادق علیه السلام فرمودند:
هر كس روزى هفت بار بگوید: "الحمدالله"
شكر گذشته ها و آینده ها را بجا آورده است


هنرمند هنر خودش را دوست دارد، هنر که نمی تواند هنرمند را دوست بدارد. هنر فقط می تواند هنرمند را نشان بدهد. خدا مخلوقش را دوست دارد، مخلوق قادر نیست خدا را دوست بدارد. خلق محبوب خدا هستند و خالقشان را نشان می دهند.
"مرحوم دولابی"




نظرات کاشف الغطا پیرامون ولایت فقیه



نظرات کاشف الغطا پیرامون ولایت فقیه

نظرات کاشف الغطا پیرامون ولایت فقیه

 

نویسنده: حجت الله علیمحمدی



 
از عالمان برجسته و نام آور شیعه در قرن دوازدهم و سیزدهم، شیخ جعفر کاشف الغطا است. شیخ جعفر کبیر به سبب یکی از تألیفات مهم و ماندگارش به نام کشف الغطاء در فقه، به کاشف الغطا معروف شد و این لقب در خاندان و نوادگانش ادامه یافت. وی در سال 1156 قمری در نجف اشرف متولد و در سال 1226 ق در همان جا درگذشت: « جعفر بن خضر بن یحیی المالکی الجناجی، النجفی، فقیه، اصولی متکم ولد و توفی بالنجف من مؤلفاته: العقائد الجعفریه فی اصول الدین، غایه المأمول فی علم الاصول، الحق المبین فی تصویب المجتهدین و تخطئه الاخباریین کشف الغطاء عن خفیات مبهمات الشریعه الغراء و بغیه الطالب فی معرفه المفروض و الواجب». (1)
وی علاوه بر آنکه از سرآمدان عرصه ی فقاهت و اجتهاد بوده و در زمینه ی تعمیق فقه و گسترش اندیشه ی اصول استاد اصول خویش وحید بهبهانی، به مقابله با اخباریان برخاسته، در تحولات اجتماعی و سیاسی عصر خویش نیز تأثیر ماندگاری گذاشته است. در مطالعه ی شخصیت فکری و علمی این فقیه بزرگ، بررسی نحوه ی تعاملش با وقایع و حوادث عصرش ضروری می باشد. مواضع سیاسی و موضع گیری های وی در قبال دولت وقت ایران، با توجه به درگیری با دولت بیگانه و اشغال بخش هایی از مملکت از سوی دشمن، از نکات قابل توجه در بررسی اندیشه ی کاشف الغطا است. وی در مبحث جهاد کتاب خویش، حزب جائز و قتل و ضرب را بر دو قسم می داند: اول، قسمی که احتیاج به رهبر و رئیسی که به تجمیع لشکر و تجهیز اسباب جنگ بپردازد، ندارد بلکه یک دفاع محض همچون دفاع از جان و مال و ناموس است. البته این قسم را جهاد نمی نامند. دوم، قسمی که نیازمند رهبری است که دارای پیروانی باشد که از او اطاعت نمایند و آشنا به سیاست و ریاست و امور مربوط به آنها باشد و نیز اهل جنگ با کفار و سردمداران کفر و جهاد و اشقیا بوده و هرگاه امری صادر کند دیگران پذیرای امر او باشند و وقتی نهی نماید دیگران از امر مورد نهی، پروا پیشه نماید. در اینجا نیاز به اذن از جانب خدای یکتا است و هرکسی که متولی این گونه امور گردد، باید مأذون از جانب حق تعالی باشد؛ زیرا: « اذ الاصل الا سلطان لاحد علی احد فان الخلق متساوون فی العبودیه و وجوب الانقیاد لرب البریه... فلا وجه لاصدار النواهی و الاوامر الا من منصوب من المالک القاهر». (2) اصل این است که کسی بر کس دیگر ولایت و سلطه ای ندارد و در حقیقت اصل اولیه، عدم ولایت فردی بر فرد دیگر است؛ مگر ولایتی که از جانب خداوند ناشی شده باشد. زیرا خلق، همگی در عبودیت و بندگی با هم برابرند و کسی جز خداوند دارای مالکیت و سلطه ی حقیقی نیست. پس اوامر و نواهی نیز تنها از جانب خداوند یا کسی که منصوب آن قاهر مالک است، باید صادر گردد. به نظر شیخ جعفر کبیر این گونه امر و نهی (صدور امر و نهی از جانب منصوب خداوند) داخل در امر عظیم جهاد است که این نیز به نوبه ی خود به دو قسم تقسیم می گردد: جایی که هدف، دفاع از کیان اسلام و نفوس و اعراض مسلمین نیست، بلکه مراد این است که با جمع لشکریان و تجهیز آنها و نصب پرچم ها به هدایت کافران و وادار نمودن آنها به اقرار و اعتراف به اسلام بعد از انکار آن اقدام گردد که این مورد قطعاً منصب امام یا منصوب خاص ایشان است. اما قسم دیگر جهاد این گونه است: « ما یتضمن دفاعاً عن بیضه الاسلام و قد ارادوا کسرها و استیلاء کلمه الکفر و قوت ها و ضعف کلمه الاسلام او عن الدخول الی ارض المسلمین و التصرف فیها و بما فیها او عن عرضهم او بلدانهم بعد الدخول فیها و یراد اخراجهم منها او عن فرقه من المسلمین التقت مع فرقه منهم و کانت لهم قوه علیها او عن فرقه من المسلمین التقت مع فرقه منهم و کانت لهم قوه علیها او عن فرقه من المسلمین من اهل الحق بغت علیها فرقه من اهل الباطل و لم یکن دفع ذلک الا بتهیئه الجنود و جمع العساکر...؛ جهادی که با هدف دفاع از کیان اسلام است، در جایی که اراده ی دشمنان به تضعیف یا شکست آن و استیلای کفر و تقویت آن تعلق گرفته است و یا با هدف دفاع از دخول دشمنان به اراضی مسلمانان و تصرف در آنها و تعدی به ناموس و شهرهای مسلمین که مغلوب گروه کفر شده است و موارد دیگری از دفاع که ممکن نمی گردد، مگر با جمع آوری و آماده سازی لشکر...»(3) در این قسم از جهاد چنان که امام معصوم (ع) حاضر بود، منصب، منصب امام است و غیر از او حق تعرض به آن را نخواهد داشت؛ مگر اینکه فردی از جانب ایشان برای امر جهاد نصب خاص شده باشد یا اینکه غیر از امر جهاد مناصب دیگری چون افتاء، قضا و غیره نیز از جانب امام به وی تفویض شود. اما اگر امام حاضر نبود و تمام این اتفاقات در عصر غیبت ایشان رخ نمود، تکلیف چه خواهد بود؟ « و اذا لم یحضر الامام بان کان غائباً او کان حاضراً و لم یتمکن من استیذانه وجب علی المجتهدین القیام بهذا الامر و یجب تقدیم الافضل او مأذونه فی هذا المقام و لا یجوز التعرض فی ذلک لغیرهم و یجب طاعه الناس لهم و من خالفهم فقد خالف امامهم». (4) اگر امام غایب بود و یا حاضر اما غیر متمکن از استیذان، بود مجتهدان مکلف اند به امر دفاع از مسلمین بپردازند که در بین مجتهدان نیز افضل شان یا مأذون ایشام مقدم خواهد بود. اینجا دیگر کسی غیر از مجتهدان حق تصرف این منصب را نخواهد داشت و نیز اطاعت از مجتهدان و فقها بر مردم واجب است و هرکس که با ایشان مخالفت کند، همانا با امام خویش مخالفت کرده است.
بنابراین چنان که گفته شد، وی مطابق با مبنایی که در حوزه ی نظری اتخاذ می کند در حوزه عمل نیز به فتحعلی شاه برای جنگ و اخذ زکات و دریافت مالیات از مردم، اذن داده است و مردم را نیز موظف به عمل و اطاعت می داند. وی می گوید: « فقد اذنت ان کنت من اهل الاجتهاد و من القابلین للنیابه عن سادات الزمان للسلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان المحروس بعین عنایه الملک العنان فتحعلی شاه ادام الله ظله علی رؤوس الامام فی اخذ ما یتوقف علیه تدبیر العساکر و الجنود و رد اهل الکفر و الطغیان و الجحود من خراج ارض مفتوحه بغلبه الاسلام و ما یجری مجراها...». (5) من اگر مجتهدم و قابلیت نیابت از سادات زمان را دارم، به شاه اذن می دهم که آنچه برای هزینه ی جنگ و سرکوبی اهل کفر و طغیان نیاز دارد، از خراج و درآمد زمین های مفتوحه عنوه و نظیر آن و نیز زکات طلا و نقره و جو و... بگیرد. و اگر اینها خرج جنگ را تأمین نکرد و راه دیگری برای تأمین هزینه ی جنگ و دفع شر این دشمنان شقاوتمند وجود ندارد، مجاز است از اموال مردم سرحدات و مرزنشینان بگیرد تا از جان و ناموس آنان دفاع کند. اگر باز هم خرج جنگ تأمین نشد، از اموال مردم دیگر که از مرز دورند به اندازه ی هزینه ی جنگ بگیرد و بر هر مسلمانی واجب است امر سلطان را اطاعت کند. (6) همان گونه که ملاحظه می شود وی به صراحت، به تبیین مناصب فقیه در عصر غیبت پرداخته و بدون کمترین ابهامی به تشریح آن می پردازد.
شیخ جعفر کبیر درباره ی تولیت اقامه حدود توسط مجتهدین و نایبان عام ائمه (ع) می گوید: « ان هذا الحد (حد المحاربه) و سائر الحدود یتولاها الامام او نایبه الخاص و بعد التعذر یرجع الحال الی النائب العام من المجتهدین و من اذنوا له لئلا یتعطلوا الاحکام». (7) تولیت اقامه و اجرای حدود در صورت تعذر امام یا نایب خاص وی، بر عهده ی نایب امام عام و مجتهدین و مأذونین ایشان است.
وی در جای دیگری می گوید: « الحدود و التعزیرات باقسامها علی نحو ما قررت فی کتاب الحدود مرجعها الی الامام او نایبه الخاص او العام، فیجوز للمجتهد فی زمان الغیبه اقامتها و یجب علی جمیع المکلفین تقویته و مساعدته و منع المتغلب علیه مع الامکان و یجب علیه الافتاء بالحق مع الامن و لا یجوز الرجوع الا الی المجتهد الحی حین التقلید... و لا یجوز الترافع الا الی المجتهد، فمن ترافع الی غیره خرج عن جاده الشرع...». (8) تمامی اقسام تعزیرات بر عهده ی امام معصوم و یا نایب خاص یا نایب عام او یعنی فقیه و مجتهد است. بنابراین برای مجتهد جایز است که در زمان غیبت امام (ع) آن را اقامه کند و همه ی مکلفین نیز موظف اند او را در تحقق این هدف یاری کنند و ظالمین را در صورت امکان از او دفع نمایند. همچنین مجتهد باید در صورت امنیت به صدور فتوا نیز اقدام نماید و جایز نیست که مرد به غیر از مجتهد زنده مراجعه نمایند. وی معتقد است بردن ترافع جز نزد مجتهد جایز نیست و هر کس در امور مذکور به غیر مجتهد مراجعه کند، از جاده ی شرع منحرف شده است. وی همچنین می گوید: « و لا یجوز لغیر المجتهد تولی القضاء الا تقیه... و لا یجوز لرئیس المسلمین ان ینصب قاضیاً او شیخ اسلام الا عن اذان المجتهد و یجب علیه الرجوع الی المجتهد...». (9)
غیر مجتهد حق ولایت بر قضا را مگر از باب تقیه ندارد. همچنین اگر ریاست مسلمین بر عده ی غیر مجتهد قرار گرفته باشد، در این صورت بر حکومت جایز نیست که قاضی و یا شیخ الاسلام نصب کند؛ مگر به اذن مجتهد.
وی در بحث مربوط به پرداخت زکات معتقد است: « و للمجتهد ان یدفع عن الغائب و ان یقبض عن الغائب و ان یبدل الصنف المستحق بغیره مع مراعاه المصلحه و ان یسقط شیئاً منها عوض نقل او محافظه او غیرها و ان ینتقل زکوه الی مستحق الخمس و بالعکس بطریق المعاوضه علی اشکال». (10) مجتهد و فقیه می تواند از طرف غایب زکات را پرداخته و یا از طرف وی، آن را قبض کند و یا با مراعات مصلحت صنفی از مستحقین، زکات را تعویض نماید. او می تواند مقداری از زکات را در مقابل انتقال و محافظت از مال زکوی یا امور دیگر بخشیده و آن را ساقط کند. همچنین مجتهد می تواند به عنوان معاوضه یا مصالحه زکات را به مستحق خمس انتقال داده و یا عکس آن عمل نماید.
کاشف الغطا درباره ی خمس نیز اعتقاد دارد که تولیت آن بر عهده ی مجتهد است: « و سهم الامام یوصل الیه مع حضوره و امکان الوصول الیه و مع عدم الامکان لتقیه و نحوها او غیبته یعطی للاصناف الثلاثه علی الاقوی و یتولی امره المجتهد و الاحوط تخصیص الافضل و یتولی ایصاله الی مصرفه؛ در صورت حضور امام و امکان دسترسی به ایشان سهم امام به ایشان تحویل می شود و در صورت عدم دسترسی به ایشان، به جهت تقیه و یا غیبت، بنابر اقوی به اصناف سه گانه داده خواهد شد. و ولایت بر این کار نیز بر عهده ی مجتهد است و تخصیص افضل از آن مطابق احتیاط خواهد بود و تولیت مصرف آن نیز بر عهده ی اوست». (11) چنان که می بینیم، وی ولایت فقیه را شجاعانه و با صراحت بیان مطرح می کند.

پی‌نوشت‌ها:

1- عمر رضا کحاله، معجم المؤلفین تراجم مصنفی الکتب العربیه، ج3، بیروت، مکتبه المثنی و دار احیاء التراث العربی، ص 139.
2- شیخ جعفر الغطاء، کشف الغطاء، ج2، اصفهان، مهدوی، چاپ سنگی، صص 393-394.
3- همان.
4- همان.
5- همان، ص 394.
6- همان.
7- همان، ص 319.
8- همان، ص 420.
9- همان.
10- همان، ص 357.
11- همان، ص 363.

منبع: علیمحمدی، حجت الله؛ (1387) سیر تحول اندیشه ی ولایت فقیه در فقه سیاسی شیعه، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

..

گفتم: خواهرم حجابت؟ گفت: دلم پاک است! گفتمش: مگر می شود پاکی هزاران نگاه را بدزدی و دلت پاک باشد؟؟!!{-35-}


امام موسی کاظم علیه السلام:

أفضَلُ العِبادَةِ بَعدِ المَعرِفَةِ‌ إِنتِظارُ‌ الفَرَجِ؛

بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند،‌ انتظار فرج و گشایش است.

تحف العقول، ص403


رهبر انقلاب با اشاره به جنایت تروریست های

تحت حمایت آمریكا در افغانستان، عراق و سوریه:

این تافته جدا بافته پنداشتن خود

آن ها را سرنگون خواهد كرد




حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای
..............و حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن نصرالله


حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ظهر امروز (چهارشنبه) در آستانه 29 فروردین روز ارتش جمهوری اسلامی در دیدار جمعی از فرماندهان، کارکنان منتخب و اعضاء پایگاههای بسیج شهرکهای سازمانی و همچنین تعدادی از خانواده های ارتشیان، ارتش جمهوری اسلامی ایران را مایه افتخار و ارتشی م...

دلــــم اسیـــر تـوســـت
گـــــــــره اش زده ام...
بــه حـلـقــــه هـــای پـنـــجــــره فــــولادت
كــمــــی آن طــــرف تـــــر...
مــــن هــســتــــم....
بــا دلـــی ســرشــــــار از دلــواپـســـی ...
بـــرای تـــو...
بـــه پـــای تــ




.

تقرب به وسیله نماز

امام کاظم (ع ) : افضل ما یتقرب به العبد الی الله بعد المعرفة به ، الصلوة

بهترین چیزی  که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی  تقرب

پیدا می کند، نماز است .

( تحت العقول ، ص 455 )


نماز آخرین توصیه انبیاء

امام صادق (ع ) : احب الاعمال الی الله - عز وجل - الصلوة و هی اخر وصایا الأنبیاء

نماز، بهترین کارها نزد خداوند و آخرین وصیتهای پیامبران الهی  است .

( میزان الحکمة ، ج 5، ص 397 )

تداوم نماز و انتظار

پیامبر (ص ) : لا یزال العبد فی صلوة ما انتظر الصلوة

بنده مادام که منتظر نماز است در حال نماز است .

( نهج الفصاحه ، ص ,527 حدیث 2538 )

بهترین اعمال در قیامت

امام صادق (ع ) : ان افضل الاعمال عند الله یوم القیامة ، الصلوة

همانا بهترین عمل در روز قیامت نزد خداوند، نماز است .

( مستدرک الوسائل ، ج 3، ص 7 )

 

دور کعت نماز و بخشش گناهان

امام صادق (ع ) : من صلی رکعتین یعلم مایقول فیهما انصرف و لیس بینه و بین الله - عز وجل - ذنب الا غفره له

هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود، در حالی که میان اوو میان خدای عز و جل گناهی نیست ، مگر اینکه خداوند برای او می بخشاید.

( بحار الانوار، ج ,84 ص .240 اصول وافی ، ج 2، ص 100 )


نماز مستحبی در خفا

پیامبر (ص ) :صلاة الرجل تطوعا حیث لایراه الناس تعدل صلاته علی اعین الناس خمسا و عشرین

نماز مرد که داوطلبانه و مستحبی درجایی که مردم او را نبینند به جا آورد، برابر بیست و پنج نماز است که در برابرچشم مردم انجام دهد.

( نهج الفصاحه ، م ,1848 ص 391 )

امام سجاد


از زندگی امام سجاد علیه السلام می آموزیم که راه حق هیچگاه بسته نمی شود. هر قدر هم که بی یار و یاور و تحت فشارهای حکومتی باشیم اگر تقوای خدا را مراعات کنیم، همواره خدا راهی را در پیش روی ما قرار خواهد داد و به اندیشه ما برکت می دهد

امام علی


 

«اَلصِّدْقُ اَمانَةُ اللِّسانِ» (1)

راستگویى و صداقت، امانتدارى زبان است.

این نکته امیر مۆمنان گفت                         از «صدق» و امانتِ زبان گفت

تا وردِ زبان خویش، سازی                          «اَلصِّدْقُ اَمانَةُ اللِّسانْ» گفت

***

 

«خَیْرُ الْمَواهِبِ الْعَقْلُ» (2)

بهترین بخشش هاى خداوند، عقل است.

آدمی را، گره گشا، عقل است                    روشنی بخش و رهنما، عقل است

سَرورِ مۆمنان، علی فرمود:                         بهترین بخششِ خدا، عقل است

***

 

« اَلْمَعْصِیَهُ تَمْنَعُ الاِْجابَةَ» (3)

گناه، سبب اجابت نشدنِ دعا، مى شود.

هر گناهی، حساب می گردد                      همه، رنج و عذاب می گردد

مرتضی گفت: «با وجود گناه                        کِیْ دعا، مستجاب می گردد؟»

***

 

« مَنْ حَسُنَتْ سیرَتُهُ، لَمْ یَخَفْ اَحَداً» (4)

انسان نیكو سرشت، از هیچ كس نمى هراسد.

مۆمن از ابتلا، نمی ترسد                           از غم و، از بلا نمی ترسد

مردِ خوش باطن و نکو سیرت                       از کسی جز خدا نمی ترسد

***

 

« اَلصَّمْتُ وَقارٌ» (5)

خاموشى، سبب وقار و هیبت انسان است.

مسلمان در دو عالَم، رستگار است                           و از بیهوده گویی، برکنار است

خموشی، پیشه کُن، ای دوست! زیرا                       علی فرمود: «خاموشی، وقار است»

***

امام علی
« اَلْحَسُودُ مَغْمُومٌ » (6)

حسادت پیشه، همواره اندوهناك و غمگین است.

حسادت عادتی شوم است، ای دوست!                   و از اخلاقِ مذموم است، ای دوست!

علی با شادی و، شور و شعف گفت:                       «حسادت پیشه، مغموم است» ای دوست!

***

 

« اَلْعَیْشُ یَحْلُو وَ یَمُرُّ» (7)

زندگانى، گاه تلخ است و گاه شیرین.

رسم دیرین روزگار این است                                   یک زمان، تلخ و گاه شیرین است

آدمی، در میان «خوف» و «رجا»                              گاه، شادان و گاه غمگین است

***

 

« اَلاِْخلاصُ مِلاكُ الْعِبادَةِ » (8)

معیار بندگى و عبودیّت پروردگار، خلوص نیّت است.

از بین برنده ریا، اخلاص است                                  روشنگرِ روح و جان ما اخلاص است

اندیشه غیر، در دلت راه مده                                   معیار عبادتِ خدا، اخلاص است

***

 

« اَلْعِلْمُ اَصْلُ الْحِلْمِ » (9)

دانش، اساس و بنیانِ بُردبارى است.

سرمایه فوز و رستگاری، علم است                         درمان و علاج بی قراری، علم است

کوتاه سخن، این که علی، نورِ یقین                          فرمود: «اساس بُردباری، علم است»

***

 

« اَلْغَمُّ مَرَضُ النَّفْسِ » (10)

غم و اندوه، بیمارى روح و جان آدمى است.

غم و اندوه، جان را می گدازد                             ز سر، تا استخوان را، می گدازد

جهان را، تیره می سازد بر انسان                            زمین و آسمان را می گدازد

 

پی نوشت:

1) غررالحكم، ص 65.

2) همان، ص 420.

3) همان، ص 201.

4) همان، ص 253.

5) همان، ص 31.

6) همان، ص 36.

7) همان، ص 138.

8) همان، ص 215.

9) همان، ص 249.

نماز


برای نجات از عذاب نکیر و منکر و آسان شدن پاسخ گویی برخی از اعمال معرفی شده اند اعمالی که بیشتر مورد تاکید قرار گرفته اند عبارتند از :

 

نماز 

(2) ضمرة بن حبیب گوید راجع به نماز از پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- سؤال كردند، فرمود: نماز از واجبات دین است ...شفیع نزد ملك الموت، و مونس قبر و فرش زیر پهلو است. جواب نكیر و منكر است.(نصحایح ،369، نماز بیست و نه خاصیت دارد ... )

 

نماز شب

و امام صادق علیه السّلام از پدرانش از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم نقل كردند كه: نماز شب باعث خشنودى خدا و دوستى فرشتگان مى‏گردد و... جواب منكر و نكیر و مونس و زائر او در قبر مى‏گردد.

 

روزه ماه شعبان

هر كس نُه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد منكر و نكیر به هنگام سؤال، با وى مهربان و با عطوفت خواهند بود.( ثواب الاعمال وعقاب الاعمال ،شیخ صدوق ،ص82)

 

دوستی وپیروی از حضرت علی علیه السلام

هر كس على را دوست بدارد خداوند ... ترس منكر و نكیر را از او دور مى‏گرداند و قبرش را روشن مى‏سازد و چهره‏اش را نورانى مى‏نماید. (الإیمان و الكفر بحار الانوار،ج‏1،254)   

گریه ی ما یک زمان به کار می آید


امام زمان (عج)

مزرعه ی عاشقان به بار می آید

گریه ی ما یک زمان به کار می آید

این دل پاییزیَم علامت خوبی است

بعد خزان نوبت بهار می آید

پای برهنه کنار جاده نشستم

منتظرم ، یعنی آن سوار می آید؟

اهل کرم بر فقیر سخت نگیرند

مطمئنم با دلم کنار می آید

حرف بزرگان ما دو تا شدنی نیست

او که بگوید ، سر قرار می آید

بافتن شعر ما به خاطر یار است

خب چه بگوییم جای (( یار می آید )) ؟


نتیجه خوبی به پدر و مادر

نتیجه خوبی به پدر و مادر
پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: هر کس دوست دارد عمرش افزون و روزیش فراوان باشد، به پدر و مادرش صله و احسان کند چون عمل او بخشی از اطاعت خداوند است[1]
پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: به پدر و مادر خود نیکی کنید تا فرزندان شما هم در حق شما نیکی و احسان نمایند. [2]
- پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: هر کس دوست می دارد که لحظه مرگ برایش آسان باشد، صله رحم کرده و به پدر و مادرش احسان و خوبی کند که علاوه بر شیرینی لحظه مرگ، پیش از آن فقر و نداری هم گریبان گیر او نخواهد بود. [3]
- پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:گاهی ثروت شخص و یا خانواده ای هر چند نادرست و فاسق به سبب احسان و نیکویی در حق پدر و مادر، رو به فزونی می گذارد. [4]
-شخصی به امام صادق علیه السلام گفت پدری دارم بسیار پیر و ناتوان، او را به دوش می گیرم و برای قضای حاجت بیرون می برم. امام فرمودند: هرچه می توانی به پدرت خدمت کن و حتی لقمه در دهان او بگذار، که این کار وسیله نجات تو از آتش دوزخ خواهد شد. [5]
-امام صادق علیه السلام می فرمایند: چه شده که شما به پدر و مادرتان، چه زنده و در قید حیات باشند یا مرده، احسان و خوبی نمی کنید؟ به این ترتیب که برایشان نماز بخوانید و به نیتشان صدقه بدهید و از سویشان حج بگزارید و روزه بگیرید که خداوند به همان اندازه برای شما هم پاداش خواهد داد. [6]
پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: وای، وای، وای بر کسی که پدر و مادرش، یکی یا هر دو به پیری رسند و او بهشتی نشود. [7]

http://serajnet.org

[1]اینگونه معاشرت کنیم /ص۱۳۲
[2]همان مصدر/ص ۶۵
[3]بحار الانوار/ج۲/ص۴۲۹
[4]اینگونه معاشرت کنیم /ص۱۳۲
[5]اصول کافی/ج۲/ص۱۶۲
[6]اینگونه معاشرت کنیم /ص۱۵۹
[7]نهج الفصاحه


,

پرسیدم:من با حاج همت فرمانده لشگر کار دارم.جوان خوشرو گفت:با همت چه کار دارید؟گفتم:میخواهم ایشان را ببینم.گفت:من ابراهیم همت هستم!گفتم:شوخی می کنید!!گفت:نخیر من همت هستم اما فرمانده نیستم،فرمانده تمام این رزمندگان 14 ساله تا 75 ساله هستند،من هم خدمتگزار کوچک آنها هستم.دوربین در دستم بود،حاج همت گفت:خبرنگار هستی؟گفتم:بله!اگر اجازه بدهید یک عکس هم از شما بگیرم.حاج همت گفت:این همه بچه های خوش تیپ و خوب در جبهه هست چرا از من می خواهی عکس بگیری؟

حاج همت تبسمی زد و این عکس رو گرفتم!

پ ن:پیراهن یوسف می خواهم!

چشمانم...

یا اباصالح المهدی ادرکنی


در دعا کردن باید مانند کودکی باشی که شب را به راحتی میخوابد چون اطمینان دارد که صبح چیزی را که از پدرش خواسته آماده است.


شهید

شهید,عباس کریمی,تصویر سازی,abbas-karimi

شهید کسی است که حقیقت و هدف الهی را درک کرد و برای حقیقت پایداری کرد و جان داد.

شهادت در اسلام نه مرگی است که دشمن به مجاهد تحمیل می‌کند

بلکه انتخابی است که وی با تمام آگاهی و شعور و شناختش به آن دست می‌یازد.

قسمتی از وصیتنامه شهید کریمی

رقیه


گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد. بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند؛ آن هم در میان خرابه‏ای در یک شهر بزرگ که مردمانش یک روز تمام را بر آنان سنگ زده‏اند و بر غم کاروان افزوده‏اند و اینک رفته‏اند تا آسوده بخوابند؛ آسودگی‏شان را صدای گریه کودکی سه ساله برهم می‏زند. سه سال بیشتر ندارد، اما صدای گریه‏اش، خواب آسوده یک شهر را برهم می‏زند... و چقدر زود صدایش خاموش شد!





بانوان حرم چون این سخن را از او شنیدند، گریستند و كودكان دیگر نیز ناله و زارى سر دادند.

چون صداى شیوه و گریه آنان بلند شد، یزید از خواب بیدار شد و پرسید: این گریه و زارى از كجاست؟

پس از جستجو، یزید را از جریان باخبر كردند، یزید گفت: سر پدرش را نزد او ببرید!

آن سر مقدس را در زیر سرپوشى قرار داده در مقابل او نهادند

فاطمه


حضرت فاطمه(س) درکلام امام خامنه ای :

فاطمه زهرا(س) بعد از رحلت پیغمبر(ص) براى خلافت على بن ‏ابیطالب(ع) به یک مبارزه مستمر شبانه‏ روزى دست زد و کسى نمى‏تواند منکر آن بشود.

برکات فاطمه زهرا(س) را ما در عین آشنایى و معرفت و ارادت به آن بانوى دو عالم در سر تا سر ایام حیات خودمان در جلوه ‏هاى گوناگون زندگى مشاهده کرده ایم.

راه على(ع) و فاطمه(س) و راه ائمه‏ امروز همان راه امام خمینى است

خدا

گفتم: خسته‌ام.
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.


گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم 

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الل

.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته.

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا 

.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.
گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.

گفتی: ان الله یحب المتوکلین

.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم.

گفتی: فانی قریب 

.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم.

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم 

.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه 

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 

.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم.

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/2-3) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم: یا غافر الذنب، اغفر ذنوبی جمیعا

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده 

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟ 

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/42-43) ::


یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ.

تو ای خدایی که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد نجات ده ما را از آتش دوزخ ای پروردگار

شهید

چهاردهم آذر ماه سال 1344 ساعت دهصبح در شهر اهواز متولد شد. نامش را محمدرضا گذاشتند. در کودکی آرام و باهوش بود. 6 ساله بود که نمازش را می خواند و روزه اش را کامل می گرفت. در نوجوانی نماز شب می خواند و به گواهی هم مسجدی هایش در دورانی که هنوز به سن تکلیف نرسیده بود چون عارفی وارسته در سجده های طولانی برای گناهان نکرده اشک بندگی می ریخت و ناله های یارب یارب دعای کمیل او فراموش نشدنی است.
ایام نوجوانی محمدرضا مصادف شد با وقوع انقلاب اسلامی محبت این نوجوان به امام خمینی (ره) باعث شد که به دستور رهبرش برای آموزش نظامی جذب انجمن اسلامی ارتش شود و به دلیل علاقه به فعالیتهای فرهنگی وارد مسجد شود. بعد از تشکیل بسیج مستضعفین به عضویت پایگاهبسیج حضرت جعفر طیار، مسجد حضرت امام موسی بن جعفر(ع) درآمد. با شروع جنگ تحمیلی از همان روزهای اول جنگ لباس رزم برتن کرد. در جبهه بود که به سن تکلیف رسید. مدتی در غرب کشور در لشکر 8 نجف مشغول به خدمت بود. و باقی خدمتش را در لشکر 7 ولی عصر گذراند. از کودکی رازدار بود و این صفت همیشه همراهش بود و باعث شد که جذب اطلاعات - عملیات گردد. غواصی را آموخت به خاطر اینکه در شناسایی ها بتواند حضور مؤثرتری داشته باشد. فرمانده دسته غواصی اطلاعات و عملیات بود. سرانجام در 21 بهمن 64 در عملیات والفجر 8 در حالیکه جزو نیروهای خط شکن بود در فاو و حاشیه اروند به شهادت رسید و روز 24 بهمن در حالیکه لبخندش نمایان شد به خاك سپرده شد.


--

فاطمه پاره وجود من است، هر که او را بیازارد مرا آزار داده و هر که او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است.

امالی(صدوق) ص104 ،بحار الانوار(ط-بیروت) ج67 ، ص3‏


و لِی فِي اِبنَةِ رَسولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ

دختر رسول خدا (فاطمه) برای من سرمشقی نیکوست.

عوالم العلوم و المعارف(مستدرک حضرت زهرا تا امام جواد) ج11 ، ص8


دست نوشته شهید حقیقی
دل هامان همه ابری بود؛

جایی باران زد وجایی رعد وبرق..

جمعی پرواز کردند وجمعی پروا ز پرواز..

از حضرت عیسی (ع) سؤال شد که شما چرا ازدواج نمی‌کنی؟ گفت: ازدواج به چه کار من آید؟ گفتند: دارای فرزند

کى از سنّت هاى نیکوى بشرى که از دیر باز میان انسان ها متداول بوده، «ازدواج» است. شاید هیچ پدیده‏اى به اندازه این سنّت حیات بخش، مورد توجه بشر نبوده است؛ زیرا هم محتوایش به طور کامل با فطرت انسان هماهنگ است و هم موجب رشد و تربیت صحیح قواى طبیعى انسان و ارضاى غرایز و تأمین نیازهاى اصیل او مى‏شود.

قرآن کریم در موارد متعدّد به اهمیت ازدواج اشاره نموده و اهداف و ثمرات آن را گوشزد کرده است. این اندیشه افراطى را که ازدواج مانع ترقى و تکامل معنوى و اخلاقى انسان است، مردود و مغایر با روش معمول انبیاى الاهى دانسته است. قرآن در این باره می فرماید: «وَ لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ ازْواجاً وَ ذُرِّیةً ...»؛ [1] البته ما پیش از تو (نیز) رسولانى فرستادیم و براى آنها همسران و فرزندانى قرار دادیم.

البته توجه به این نکته ضروری است، احکامی که خداوند برای بندگان تشریع کرده، بر دو گونه است، قسمتی از این احکام تغییر ناپذیر است، همه انسان ها موظف به انجام آن هستند و استثنا پذیر نیست؛ مانند انجام عبادات واجب و دوری از محرمات، ولی قسم دیگری از اعمالی که خداوند به آن سفارش کرده، مثل برخی از مستحبات،[3] بسته به موقعیت فردی و اجتماعی افراد قابل تغییر است. در این قسم از احکام هر فرد می تواند بر اساس مصلحت شخصی یا اجتماعی خود، با آن برخورد کند. به عنوان مثال گر چه ازدواج امری پسندیده است و در روایات به آن تأکید شده است، اما همین امر برای افراد مختلف با روحیه های متفاوت، از نظر اهمیت در یک درجه نیست، اگر کسی با ازدواج نکردن به حرام می افتد یا دچار تشویش خاطر می شود و از مزاج گرمی برخوردار است، به گونه ای که اگر ازدواج نکند، از وظایف دیگر زندگی باز می ماند، به یقین این امر برای چنین شخصی سزاوار بلکه واجب است و این احتمال بعید نیست، روایاتی که تأکید بر ازدواج دارد، ناظر به این گونه افراد باشد. اما برای کسی که ازدواج، وظایف مهم دیگر زندگی او از قبیل تحصیل، تبلیغ دین و ... را دچار مشکل می کند، می توان از آن چشم پوشی کرد.

حال به بررسی آنچه در باره ازدواج نکردن حضرت عیسی (ع) آمده است می پردازیم:

الف. دوری از دنیا طلبی حاکم بر جامعه

دلایلی در باره ازدواج نکردن حضرت عیسی (ع) در منابع روایی موجود است، از جمله:

1. امام صادق (ع) می‌فرماید: از حضرت عیسی (ع) سؤال شد که شما چرا ازدواج نمی‌کنی؟ گفت: ازدواج به چه کار من آید؟ گفتند: دارای فرزندانی خواهی شد، گفت فرزند به چه درد می‌خورد، اگر زنده بماند باعث گرفتاری می‌شود، و اگر بمیرد باعث حزن و اندوه است![4]

2. مسیح (ع) به یاران خود گفت: خوراک من گیاهان زمین، و آب خوراکی من از رودخانه‌ها و چشمه‌ها است که با دست های خود آب را می‌نوشم، روشنائی من نور ماه است، فرش من خاک و بالش من سنگ‌ها. لباس من از موهای حیوانات است، فرزندی ندارم تا بمیرد، زنی ندارم تا محزون شود، خانه‌ای ندارم تا خراب شود، مالی ندارم تا تلف شود، پس بنابر این من بی‌ نیازترین فرزندان آدم هستم.[5]

بنابر آنچه گذشت، این روایات نمی تواند ناظر به اصل ازدواج باشد؛ زیرا بر اساس آنچه در آیه 38 سوره رعد آمده، خداوند سنتش بر ازدواج پیامبران بوده است. بنابر این سخن حضرت را باید با توجه به مخاطبان و شرایطی که در آن بوده اند تبیین نمود.

مخاطبان حضرت کسانی بودند که بیش از اندازه گرفتار لذایذ دنیا شده بودند و دست برداشتن از آن برایشان مشکل بود، که سخنان عیسی (ع) نیز ناظر به آن است که چنین توانایی برای بشر وجود دارد، نه آن که حضرت بخواهد اصل ازدواج و فرزنددار شدن را ناپسند بداند.

جالب است قرآن کریم نیز با تمام تأکیدی که بر ازدواج دارد، زن، فرزند و مال را از جهاتی مایه فتنه می‌داند، چنان که می‌فرماید: ""ای مؤمنان! در میان زنان و فرزندانتان، دشمنانی برای شما یافت می شوند پس کاملا به هوش باشید و ...زنان و ثروتهایتان تنها آزمونی برای شماست و پاداش بزرگ را باید نزد خدا یافت"[6] که مطمئنا این آیات به معنای مخالفت با ازدواج و داشتن فرزند و نیز به دست آوردن مال و ثروت نیست، بلکه دلبسته شدن به آنها را مورد نکوهش قرار می دهد.

ب. عمر کوتاه و اشتغال مداوم به سفرهای تبلیغی

در علت نام گذاری حضرت عیسی (ع) به مسیح گفته شده است که ایشان سیاح بود. سیاحت، به معنای سیر کردن در زمین برای عبادت و منقطع شدن از خلق معنا شده است؛[7] به همین جهت گفته شده است، ایشان در روی زمین به گردش می پرداخت، پس در هنگام شب بر می خواست و تا صبح نماز می خواند.[8] در روایتی که  طبرسی از حضرت علی (ع) در پاسخ به فردی یهودی نقل می کند، سیاح بودن حضرت عیسی (ع) مورد تأیید قرار گرفته است.[9] بنابر این دلیل دیگری که می توان در علت ازدواج نکردن حضرت بیان کرد این است که ایشان به جهت عمر کوتاه و اشتغال مداوم به سفرهای تبلیغی به نقاط مختلف، امکان ازدواج برایشان فراهم نشده است و ازدواج گر چه کار پسندیده‌ای است، اما به خودی خود واجب نیست و وقتی که کار مهم تری انسان را از اقدام به آن بازدارد ترک آن مانعی ندارد. مسئولیت و کار حضرت عیسی (ع) اهمیت آن، از پرداختن به ازدواج بیشتر بوده است و تشخیص این مطلب نیز با خود ایشان که پیامبر خداوند بود، است.

ج. عقیده مسیحیان در این موضوع

در این باره استاد مطهری (ره) چنین می گوید: یک عقیده خلاف را مسیحیان وارد مذاهب جهان کردند، که علت زن نداشتن حضرت عیسی (ع) این بود که زن عنصر گناه و شیطان کوچک است و ازدواج و مسائل جنسی مانع رشد و تعالی انسان می‌شود، به اعتقاد آنان مرد به خودی خود گناه نمی‌کند و زن که شیطان کوچک است مرد را وسوسه می‌ کند و او را به گناه وا می‌دارد. به اعتقاد مسیحیان، اساساً قصه آدم و شیطان و حوّا این طور شروع شد که شیطان نمی‌توانست در آدم نفوذ کند، لذا با فریب دادن حوا، واسطه فریب آدم مهیا شد. در تمام تاریخ همیشه به این گونه بوده است که شیطان بزرگ زن را و زن مرد را وسوسه می‌کند. اصلًا داستان آدم و حوّا و شیطان در میان مسیحیان به این شکل درآمد. ولی قرآن درست خلاف این را می‌گوید؛ قرآن وقتی داستان آدم و شیطان را ذکر می‌کند، برای آدم اصالت و برای حوّا تبعیت قایل نمی شود، این دروغی را که به مذهب‌ها بسته بودند زدود و بیان داشت که جریان عصیان انسان چنین نیست که شیطان اول زن را وسوسه و به واسطه او مرد گمراه شود، شیطان هر دو نفر را مورد خطاب خود قرار داد و قسم دروغ خورد، از این رو مقدار لغزش آدم و حوا یکسان بوده و برتری یکی از آنان بر دیگری مطرح نبوده است. شاید برای همین است که قرآن گویی عنایت دارد که در کنار مردان پاک از زنان پاکیزه یاد کند و در مواردی جایگاه زن را برتر دانسته است.[10]

یاد آوری این نکته ضروری است، که این مسئله در میان مسیحیان مورد اختلاف است و عده ای از آنان (اگر چه در ادعا) نقطه مقابل سخن استاد مطهری را گفته اند تا آن جا که حتی قایل به حرمت طلاق زن شده اند، و مسئله ازدواج نکردن حضرت عیسی (ع) و پیروی کشیشان و راهبان از ایشان را ناشی از علل دیگری می دانند.

د. جدا بودن حساب اولیای الاهی از عموم مردم در قسمتی از کردار

یکی دیگر از مسائلی که توجه به آن ضروری است، ممکن است به جهت موقعیت ویژه اولیای الاهی در جامعه، اموری از ناحیه خداوند یا خود ایشان مورد توجه قرار گیرد، که از دیگران خواسته نشده باشد؛ مانند وجوب نماز شب برای رسول خدا،[11] زهد حضرت علی (ع) در زندگی شخصی، در حالی که خود حضرت می فرمایند، این گونه زندگی، در توان شما نیست و از شما خواسته هم نشده است.[12] از این رو شاید عمل شخصی حضرت عیسی (ع) از این امور باشد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

[1]رعد، 38.

[3] ازدواج در حکم اولیه مستحب است، و در صورتی واجب می شود که انسان به حرام افتد.

[4] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 14، ص 238، ح 15، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.

[5] همان، ج 67، ص 314، ادامه ح 19.

[6] تغابن، 14-15.

[7] ابن منظور، لسان العرب، ج 2 ص 492، دار الفکر، بیروت، 1414ق.

[8] واسطی زبیدی، سید مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 4 ص 98، دار الفکر، بیروت، 1414ق.

[9] طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج 1، ص 225، نشر مرتضی، مشهد مقدس، 1403ق.

[10] ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 17، ص 402، انتشارات صدرا، قم، 1383 ش.

[11]طوسی، محمد بن حسن، َتهذیب ‏الأحکام، ج 2، ص 242، ح 28، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365ش.

[12]ر.ک: امام علی (ع) نهج البلاغة، ص 52، انتشارات دار الهجرة، قم.

امام زمان

سالار وقت آمدنت دیر شد بیا*********************این دل در انتظار فرج پیر شد بیا

عالی

حضرت امام هادی علیه السلام:

خداوند (در زمین) دارای قطعه ی زمین هایی است كه دوست دارد انسان ها او را در آن جا بخوانند

و هر كه در آن قطعه ها دعا كند، دعایش را به استجابت برساند

حائر (امام حسین (ع)) از آن قطعه ها است.

(تحف العقول - ص 482)


حضرت امام هادی علیه السلام:

كسی كه از خود راضی باشد

خشمناكان نسبت به او بسیار شوند

(بحارالانوار - ج 78 - ص 369)




أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

آن ها كسانى هستند كه

الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده

و آنانند هدایت یافتگان.

(002 | البقرة - 157)



یَهْدی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ

وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ

وَ یَهْدیهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ

خداوند به بركت آن، كسانى را كه از رضاى او پیروى كنند

به راههاى سلامت و امنیت، هدایت مى كند

و به فرمانش، آنان را از ظلمت ها خارج ساخته به سوى نور مى برد

و آنها را به سوى راه راست، هدایت مى نماید.

(سورة مائده - آیة 16)


حضرت امام امیرالمومنین علی علیه السلام:

ارزش هر انسانی

بستگی به نیكی هایی است كه انجام می دهد

(بحارالانوار - ج 78 - ص 37)




حیا

حجاب

حجاب


خانه بهترين جايگاه زن :
حضرت فاطمه (عليهاالسلام ) فرمودند: نزديكترين حالت زن به پروردگارش وقتى است كه در خانه خودش باشد.(124)
پوشش كامل :
+قال رسول اللّه (ص ): اَيُّما امرَاءه نَزَعَت ثِيابَها فِى غِيرِ بَيتِها خَرَقَ اللّهُ عَنها سِترَه . اَيُّما اِمرَاءَهٍ وَضَعَت ثِيابَها فِى غَيرِ بَيتِ زَوجِها فَقَد هَتَكَت سَترِ ما بَينَها وَ بَينَ اللّهِ عَزوّجل .(125)
پيامبر فرمود: هر زنى لباسش را در غير خانه اش بيرون بياورد خداوند پرده او را خواهد دريد.
هر زنى كه لباسش را در خارج از خانه شوهر بيرون بياورد (پوشش او كامل نباشد) بدرستى كه حرمت بين خود و خدايش را هتك نموده است !
آرايش و استعمال عطر در خارج از خانه :
پيامبر (ص ) در ضمن حديثى نهى فرمودند: كه زن براى ديگران خود را بيارايد و فرمود: اگر براى غير شوهر، خود را آرايش نمود لازم است خداوند او را با آتش بسوزاند.
و فرمود: زنى كه خود را براى ديگران خوشبو كند او خود آتش است و ننگ محسوب مى گردد.
و فرمود: واى بر زنان از دو سرخى طلا و جامه زيبا (كه دو وسيله زينت هستند و موجب فتنه مى باشند).
امام صادق (ع ) از پيامبر (ص ) نقل كردند كه فرمود: هر زنى كه خود را خوشبو كند و از خانه خارج شود مورد لعنت قرار مى گيرد تا به خانه مراجعت كند.

حجاب از نظر على (ع )

حضرت اميرالمومنين على (ع ) در ضمن فرمايشاتشان به فرزندش (ع ) مى فرمايد: در مورد حجاب بانوان سختگير باش ، چرا كه رعايت حجاب به طور جدّى و محكم ، زنان را به سالمتر و پاكيزه ، حفظ خواهد كرد.(18)
و نيز فرمودند:
پوشيدن لباس ضخيم بر شما لازم است ، زيرا كسى كه لباسش نازك و بدن نما باشد، دينش نيز ضعيف و نازك است .(19)
و نيز فرمودند: شوهرى كه از همسرش اطاعت كند، خداوند او را از جانب صورت به طور واژه گونه وارد دوزخ گرداند.
شخصى پرسيد: اين اطاعت كه موجب چنين مجازاتى است كدام اطاعت است ؟
حضرت فرمودند: زن از او مى خواهد كه با لباس نازك (به مراكز پر جمعيت مانند) حمّامها و عروسيها و مجالس ترحيم برود، و شوهرش ، به او اجازه دهد و از سخن او اطاعت كند.(20)
(زيرا عدم كنترل اين قبيل مراكز عمومى با موازين شرعى و اخلاقى ، جايگاهى براى فساد خواهد شد)
و نيز فرمودند:
پيغمبر (ص ) نهى كرد، زنى را كه براى غير شوهرش آرايش نمايد و اگر چنين كند بر خداوند سزاوار است كه او را در آتش دوزخ بسوزاند.(21)
اميرمومنان على (ع ) در يكى از فرمايشاتشان به همين مطلب اشاره و نيز فرمودند:
در آخرالزمان كه بدترين زمانها است ، زنان بى حجاب و برهنه آشكار مى شوند كه با زينت و آرايش بيرون مى آيند، آنان از مرز دين خارج شده اند و در فتنه ها وارد گشته اند و به سوى شهوتها تمايل و شتاب دارند،
حرامها را حلال مى كنند و سرانجام در جهنم و دوزخ گرفتار آتش و عذاب ابدى خواهند شد.(22)
از اين فرمايشات هشدار دهنده شش مطلب مهم زير فهميده مى شود:
1- آن زمانى كه زنان رعايت حريم حجاب و عفاف نكنند، بدترين زمانها است .
2- زنانى كه با آرايش و نمايش از خانه بيرون مى آيند و سنگر عفّت را بشكنند، از دين خارج شده اند و در مقابل دين قرار گرفته اند.
3- اين گونه زنان در فتنه ها وارد شده اند و موجب فتنه ها و انحرافها و گناهان خواهند شد.
4- اين گونه زنان گرايش به هوسهاى شهوت انگيز دارند، شهوت پرستى بر آنها حاكم است نه عقل و منطق .
5- اين گونه زنان حرامهاى الهى را حلال كرده و با بى بند و بارى خود، حدود الهى و مرزهاى دينى را زير پا مى گذارند، و موجب افزايش فساد مى شوند.
6- سرانجام اين گونه بانوان ، عذاب ابدى در دوزخ خواهد بود.
آرى آنانكه حريم حجاب و عفّت اسلامى را رعايت نمى كنند، اين گونه موجب انحرافها و پليديها شده ، و موجب گسترش دامنه فساد مى گردند و سرانجام ، خود نيز در ميان دنياى جهنمى خود مى سوزند و زندگى پوچشان ، به عذاب ابدى الهى مى پيوندد

دختری که عدد2 را برزبان نمیآورد

وی نان تازه خانه را پر کرده بود. حسن (ع) در حالی که قرص نانی از دست مادرش می گرفت، تکه ی بزرگی از آن کند و در دستان حسین (ع) گذاشت. حسین (ع) کنار پدر زانو زد و به زینب (س) که با چشمانش او را تعقیب می کرد لبخند زد.
کمی که گذشت، حسین و حسن شروع کردند به دویدن دور خانه. زهرا (س) آرام نگاهشان می کرد و می خندید. امیرالمؤمنین (ع) زینب را بوسید و بویید و روی پا گذاشت. دست نوازشی به سرش کشید و مهربانه گفت:
«دخترم! بگو یک.» زینب (س) که تازه زبان را می آموخت، گفت: «یک.» علی (ع) خندید و گفت: «حالا بگو دو.»
زینب نگفت. پدر دوباره اصرار کرد که: «دخترم بگو دو.»
زینب (س) گفت: «پدر جان، زبانی که به گفتن یک باز می شود، چگونه می شود حرفی از دو بزند؟»
حضرت امیر (ع) زینب را به سینه چسباند و بوسید. این خانم کوچک خانه بی آنکه آموخته باشد، توحید می دانست...مستور
دلبسته به سکه های قلک بودیم دنبال بهانه های کوچک بودیم رویای بزرگترشدن خوب نبود ای کاش تمام عمر کودک بودیم....