خدایا تو مرا دوست بدار
خدایا تو مرا دوست بدار تا ردای عاشقی بر تن کنم و کاسه بی کسی بر دکان هر که خیال کنم تو در او تجلی یافتی نبرم...
خدایا تو مرا دوست بدار و کوزه شکسته ام را بپذیر؛آنقدر می در کوزه دارم که ترک برداشت....
خدایا مرا دوست بدار و گاهی اشک هایم را چون خدایان زمینی پاک کن.طلوع را سایبانی کن و غروب را تکیه گاهم...
آنقدر مرا دوست بدار تا غرق شوم و رخت این دیار؛باقی گذارم برای آنان که خیال میکردم دوستم دارند.
پبامک نوشت:
به شانه هایم میزنی که تنهاییم را تکانده باشی،به چه دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف از شانه آدم برفی...
نوشته مادرم بود؛چون به دلم نشت گذاشتمش؛من که نفهمیدم اما فک کنم از زبان من نوشتند
+ نوشته شده در ساعت توسط
|